در اندیشه امنیتی شهید مطهری، توحید والاترین ارزشی است که باید حفظ شود؛ و اسلام به دفاع از آن فرمان داده است. از این رو باتوجه به مفهوم مرجع امنیت، می توانیم بگوییم از نظر شهید مطهری توحید مرجع امنیت است.
گزاره های زیر درباره معنای توحید در مجموعه آثار شهید مطهری وجود دارد:
- «توحید یعنی وحدت وجود؛ و نفی کثرت و غیریت است.» (یادداشتهای استاد مطهری، ج 3صفحه 77)
- «توحید یعنی خدای یگانه را پرستش کردن و غیر او را پرستش نکردن.» (آشنایی با قرآن، ج 3صفحه 205)
- «توحید یعنی این: از توست -همه چیز از توست- و به توست و مال توست و به سوی توست. »(آشنایی با قرآن، ج 4صفحه 183)
- «توحید یعنی خدا محبوب و مطلوب اول انسان باشد؛ و هر چه غیر خدا هست تابع این محبوب و به خاطر این محبوب، محبوب باشد؛ و اگر چیزی محبوبیتش در این عرض یا بیش تر از آن باشد این دیگر با توحید جور در نمیآید؛ و شرک است.» (آشنایی با قرآن، ج 6صفحه 240)
- «کلمه توحید یعنی کلمه "لا اله الّا اللَّه" مجموعاً نفیی است؛ و اثباتی. بدون نفی ماسوا دم از توحید زدن ناممکن است. این است که عصیان و تسلیم، کفر و ایمان قرین یکدیگرند. یعنی هر تسلیمی متضمن عصیانی و هر ایمانی مشتمل بر کفری و هر ایجاب و اثبات مستلزم سلب و نفیی است.» (سیری در نهجالبلاغه صفحه 198)
- «توحید یعنی معرفت و شناسایی خداوند یگانه که با علم و قدرت کامله خود این جهان را آفریده است. خداوند آفریننده زمین و آسمان و ستارگان و ماه و خورشید و دریاها و کوه ها و جانوران و آدمیان و میلیون ها موجودات بیشمار دیگر است.» (یادداشتهای استاد مطهری، ج12صفحه 121)
- «توحید در عبادت، یعنی معبودی شایسته پرستش غیر از ذات اقدس الهی وجود ندارد.» (خدا در زندگی انسان صفحه 13)
- «ما دو نوع توحید یا دو درجه از توحید داریم: توحید نظری و توحید عملی. ... آن سه قسم از توحید یعنی توحید ذاتی، توحید صفتی و توحید فعلی توحید نظری هستند و این قسم چهارم –توحید عبادی-توحید عملی است.» (خدا در زندگی انسان صفحه 13)
- «توحید یعنی یگانهسازی جامعه و برداشتن فواصل و مایههای جدایی.» (یادداشتهای استاد مطهری، ج12 صفحه 409)
توحید از نظر شهید مطهری ریشه در فطرت انسان ها داشته و دارای دو بُعد اندیشه ای و رفتاری است. بعد اندیشه ای دربرگیرنده باور به به واجب الوجود بودن، یگانگی، خالقیت و ربوبیت او، و نفی هرچیز غیر او و در کنار اوست. بُعد رفتار دربرگیرنده پرستش و اطاعت از خدا و نفی هر پرستش و اطاعتی در عرض اوست. هر دو بُعد توحید با آن که ریشه در فطرت انسان ها دارد؛ در عرصه زندگی انسان با انحرافات و موانعی روبروست.
شهید مطهری به روشنی توحید را والاترین ارزشی می داند که باید از آن دفاع شود. او می گوید: «اسلام هر جا که توحید به خطر بیفتد برای نجات توحید میکوشد، چون توحید عزیزترین حقیقت انسانی است.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 16، ص: 184) و در ادامه می افزاید: «توحید حقیقتی است که مال من و شما نیست، مال بشریت است. اگر در جایی توحید به خطر بیفتد- چون توحید جزو فطرت انسان است و هیچ وقت فکر بشر او را به ضد توحید رهبری نمیکند؛ بلکه عامل دیگری دخالت دارد، اسلام برای نجات توحید دستور اقدام میدهد، ولی این معنایش این نیست که میخواهد توحید را به زور وارد قلب مردم کند؛ بلکه عواملی را که سبب شده است توحید از بین برود از بین میبرد. عوامل که از بین رفت فطرت انسان به سوی توحید گرایش پیدا میکند.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 16، ص: 185)
با بیان اخیر، به نظر می رسد دفاع از توحید از نظر شهید مطهری دارای ابعاد زیر است:
- برداشتن عوامل اجتماعی، مانند جهل، تعصبات، خرافات و مانند آن که موجب انحراف فطرت الهی انسان ها می شود.
- برداشتن موانعی که جلوی رسیدن پیام توحید به گوش انسان ها را می گیرد؛ مانند خفقان و تفتیش عقاید.
- جلوگیری از واداشتن انسان ها به پرستش غیرخدا.
آن گاه انسان ها خواهند توانست خدای یکتا را بشناسند؛ و آزاد خواهند بود تا او را بپرستند. هرچند که ممکن است باز هم برخی انسان ها چنین مسیری را برنگزینند. «لا اکراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی، در کار دین اجبار وجود ندارد، راه حق از راه باطل آشکار است؛ یعنی شما راه را روشن برای مردم بیان کنید که حقیقت خودش آشکار است. اجباری نباید در کار دین باشد؛ یعنی کسی را نباید مجبور کرد به این که دین اسلام اتخاذ کند.» (مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج 20، ص: 235)
خاستگاه تمامی مکاتب امنیتی مطرح در دنیای امروز کشورهای غربی هستند. از زمانی که رآلیست ها در بستر مطالعات استراتژیک، امنیت را در چارچوب علوم نظامی بررسی و آن را با تهدید خارجی تعریف کردند؛ و آنارشی بین المللی را اجتناب ناپذیر و چاره را در خود اتکایی نظامی دانستند؛ و پس از آن لیبرال ها در چارچوب مطالعات روابط بین الملل، ابعاد سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را بر امنیت افزودند؛ و صلح جهانی را بین لیبرال دمکراسی ها میسر و لازمه امنیت را علاوه بر رفع تهدید، مستلزم آسایش و رضایت مندی قلمداد کردند؛ و سپس مکتب کپنهاک، در حوزه مستقل تری مطالعات امنیتی را دنبال کرد؛ و تهدید را امری بینا ذهنی برشمرد؛ و با تاکید بر بعد اجتماعی و سطح منطقه ای امنیت، رویکرد امنیتی سازی را مطرح کرد؛ در واقع، آنها همگی داستان تطور مساله امنیت در غرب را روایت نمودند. داستانی که بر تاریخ نیمکره ی شمالی، از جنگ های سی ساله، تا معاهده ی وستفالیا، و آنگاه جنگ های جهانی اول و دوم و سپس دوران جنگ سرد و تا به امروز، منطبق و با روند مسائل امنیتی در سایر کشورها به کلی بیگانه بود. تلاش آنها برای پوشاندن این لباس بر تن کشورهای جنوب، آن قدر بی مناسبت بود؛ که خودشان پی برده و با بر شمردن تفاوت های کشورهای جهان سوم با غرب، مکتب امنیتی جهان سوم را مطرح نمودند. در واقع، مکتب امنیتی جهان سوم، پاسخی به ضرورت بومی گرایی در حوزه مطالعات امنیتی است؛ ولی جنبه تراژدی آن این است که باز هم از سوی غربی ها عرضه می شود؛ و در نتیجه غیر بومی است؛ و تجویزی واحد برای کشورهای کاملا متفاوتی است؛ که وجه مشترک شان توسعه نیافتگی است.